X
تبلیغات
مرجان
کیش. نه، کیش و مات

دیشب وقتی خبر مرگ گابریل گارسیا مارکز رو خوندم دلم گرفت. از اینکه دیگه کسی رمان جادوئی نمینویسه تا ما بخونیم و بخونیم و بخونیم تازه بعد از سالها بفمیم که چی گفته. دلم براش تنگ میشه چون با عشق سالهای وبا عاشق شدم و با سرهنگ توی لابیرنتش دویدم و باهاش گزارش یک قتل رو مرور کردم و شبهای زیادی در پائیز پدرسالار قهقهه زدم تا بخوابم. با داستانهای کوتاهش مشغول شدم و در ساعت نحس با عشق و شیطانهای دیگرش همراه شدم تا به آقای رئیس جمهور شب خوش بگم. دست آخر هم بعد از صد سال تنهائی و دربدری یهتر دیدم قاطی شخصیتهای گم شده اش بشم شاید یه روزی و یه جائی تونستم بازم خودم رو پیدا کنم.

                   

روحت شاد و یادت گرامی. همیشه با کتابهایت و به یادت خواهم بود.

+ نوشته شده در  93/01/29ساعت 21:23  توسط مرجان  | 

حدود 2 هفته قبل برای اولین بار تو همه این سالها که فیس بوکی هستم عضو یه گروه شدم در مورد محیط زیست!!!! ادمین گروه که منو ادد کرده بود خانومی هست که من نمیشناسمشون. اما توی پروفایلشون دیدم که فعال حقوق زنان هم هستند!!! توی این مدت 2 برنامه پاکسازی داشتند که من به دلیل بیماری شدید ( که هنوز هم دست از سرم برنداشته ) شرکت نکردم. بچه های جوان و باحالی تو گروه هستند. کلی شبها شیطونی میکردند و میخندیدند. آخرین شب من یه پست گذاشتم و احوال یکی از بچه ها رو پرسیدم که دیدم همین خانوم ادمین همونجا برای من کامنت گذاشتند که: صحیح نیست شما اینجا سراغ این خانوم رو میگیرید در حالی که هم پروفایل دارند و هم تلفن!!!! جواب دادم که شما مختارید این پست رو حذف کنید اما من مجاز نیستم که برم سرک بکشم توی پروفایل دیگرون در حالیکه هیچ رابطه ای بجز همین صفحه وجود نداره!! جای همگی خالی یه شاخ و شونه کشید که: بله من میتونم حذف کنم اما گفتم براتون توضیح بدم که شما صحیح نیست جلوی 7000 نفر سراغ ایشون رو بگیری!!! ( شکلکهای اینجا چشون شده من بهشون نیاز دارم!!!) من بلافاصله از گروه بیرون اومدم. چون برام جالب بود که نتونی سراغ کسی رو جلوی 7000 نفر بگیری اما جلو همون 7000 نفر میتونی ترور شخصیت بشی اونم از طرف ادمین فعال حقوق زنان!!!!

ای کاش به جای پاکسازی طبیعت ( که البته لازم هم هست ) اول دلامون و اخلاقیات خودمون رو با اینهمه ادعا پاکسازی میکردیم.

+ نوشته شده در  93/01/26ساعت 23:54  توسط مرجان  | 


هیچ نمی دانی

       تا آنگاه که

                 دلت گواهی دهد.

- ریچارد باخ

+ نوشته شده در  93/01/23ساعت 1:54  توسط مرجان  | 

 هر که با مرغ هوا دوست شود 

                               خوابش آرامترين خواب جهان خواهد بود !!!

 

+ نوشته شده در  92/12/16ساعت 1:10  توسط مرجان  | 

 

دوست!!!

هرگز نخواهی توانست خود را برای دوستت چنانکه بايد بيارائی.پس برای او خدنگی و اشتياقی به ابرانسان باش! 

دوست ميبايد در پی بردن و دم فروبستن استاد باشد:همه چيز را به چشم نبايد ديد.رويايت بايد بر تو فاش کند که دوستت در بيداری در چه کار است.

برده ای؟! پس دوست نتوانی بود.خودکامه ای؟!!‌پس دوستی نتوانی داشت.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

اینو به این دلیل نوشتم که مدتیه تصمیم گرفتم به دوستانم باج ندم!!!! دیگه یه کم زیادیشون شده بود! خسته شدم از اینکه صبوری کنم و همیشه فقط به فکر دل اونا باشم. یادم اومده که خودم دل دارم از دل اونا هم بزرگتر و قشنگتر!!!!! دیگه نمی خوام برده باشم!

 

+ نوشته شده در  90/08/08ساعت 13:6  توسط مرجان  | 

 

 

 

در روزگاری که لبخند آدمها به خاطر شکست توست، برخیز تا بگریند...

+ نوشته شده در  90/03/05ساعت 11:13  توسط مرجان  | 

 

ای دوست درين روز دل افروز بهاری

دلتنگ درين خانه ی غمگين به چه کاری؟

صبح است، نخواهی نفسی تازه برآری

با اهل جهان گفتنی از مهر چه داری؟؟؟

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

نمیدونم چرا بازم اینو نوشتم شاید به یاد همه خوشیهای بهار ۸۴ که اهل حرف زدن بودم چون آدمای

پرمهری هم بودند که با اونا سخن از مهر بشه گفت. امروز اما در خانه کسی نیست...

 

+ نوشته شده در  90/01/15ساعت 23:57  توسط مرجان  | 

 

 ماه رمضان هم اومده اما نمیدونم چرا حال و هوای هرسال رو نداره. شده مثل عید که عطر بهار رو

حس نمیکنی یا مهر که بوی مدرسه به مشام نمیرسه!

 

هر چی مینویسم نمیدونم چرا آپ نمیشه نوشته بودم در مورد برنامه آقای نقوی در تلویزیون و 

هیپنوتراپی و دوستان مزدوج در حال جدائی! هروقت حسش بود دوباره مینویسمشون!

+ نوشته شده در  89/05/31ساعت 0:42  توسط مرجان  | 

 

عجب حکایتی داره سطح معلومات جوونای ما!!! چند شب پیش مسابقه از کی بپرسم رو از شبکه آی آر

 آِ بی میدیدم. شروعش اینقدر جالب بود که بقیه اش رو نگاه نکردم. بیچاره ایرج نوذری مات و مبهوت

مونده بود. اولین سوال این بود که پایتخت مادها کجا بوده؟؟؟ اولی گفت مصر دومی یه چیز دیگه و

سومی گفت نمیدونم!!! سوال دوم این بود که مکتب تائوئیسم مربوط به کدوم کشوره؟؟ بازم اولی گفت

 مصر! دومی گفت هند و سومی هم تته پته و خلاصه بعد از کلی توضیح خودش گفت که چین هست!

سوال بعدی مقبره نمیدونم فلان پیامبر هم دوره حضرت موسی کجاست؟؟ اولی شوش! ایرج نوذری

جواب داد منظورتون که میدون شوش نیست؟؟؟ و همه خندیدند و بعدی گفت مصر و نفر بعدی در کمال

ناباوری گفت شوش!!! که البته جواب تویسرکان بود و من خودم هم نمیدونستم.ایرج نوذری داشت منفجر

 میشد! سوال بعدی این بود که کشور سنگال در کدوم قاره است؟؟ اولی آفریقا دومی مصر( نمیدونم تو

مصر چه معجزه ای رخ میداد اون شب) و سومی با این توضیح ایرج خان که از هند جدا شده فاتحانه جواب

 داد آسیا!!! تا اینجا 12 نفر، مونده بود 2 نفر دیگه.از بعدی پرسید که پاسارگاد در کدام استان قرار داره که

 وقتی جواب شنید فارس طفلکی ایرج خان باذوق بسیار گفت آفرین!!!!!و جاتون خالی بعد از کلی

خندیدن از دیدن بقیه این مسابقه پربار صرفنظر کردم


شبکه 3 رو گرفتم دیروز امروز فردا داشت. دلم میخواست زنگ میزدم و میگفتم بابا اینقدر گیر ندید به

 کانالهای ماهواره ای که البته نظر خودشون هم همین بود اما میخواستم بگم همین الان اون مسابقه رو

 ببینید تا بدونید که مشکل اصلی ما خودمونیم. وقتی ندونی پایتخت مادها کجا بوده وای وحشتناکه در

حالی که این مربوط به درس تاریخ دوره راهنمائیه این ربطی به ویکتوریا و لاست و یا 24 نداره. مربوط به

 هویتی هست که نمیخوایم دیگه داشته باشیمش!!! و به نظر من بحران بی هویتی اجتماعی به مراتب

 از تجرد و تفردگرائی زنان و دختران ما و زندگی کردنشون با یه سگ مهمتره چون تا هویت ما برگردونده

نشه مشکلات اجتماعی دیگه ما حل نمیشه.گرایش به انحرافات جنسی و روابط جنسی نامتعارف و انواع

 مختلفش که حجت الاسلام زیبائی نژاد به خوبی در موردشون توضیح میداد!!! کاهش پیدا

 نمیکنه.نمیگم که دیدن این فیلم ها و سریال های به قول اونا با صحنه های غیرقابل پخش در طرز تفکر

آدما حتی برای لحظه ای بی تاثیره اما وقتی اصل و پایه تربیت فکری و اخلاقی حداقل در درصد قابل

 توجه ای از افراد (چون قرار نیست همه در جامعه در یک سطح تربیتی اونم متعالی باشند)صحیح و

محکم باشه فرد قدرت تصمیم گیری صحیح رو در مورد دیده ها و شنیده هاش خواهد داشت و این رو به

 دیگران هم تسری خواهد داد.پس باید برگردیم به خانواده و در ضمن این قضیه هیچ ربطی به مسائل

مادی نداره.ما وقتی میخواهیم که بهانه ای برای حل نکردن یک مشکل داشته باشیم فوری اقتصاد و پول

 و سیاست رو میندازیم وسط. ولی مطمئنا همه ما به خوبی میدونیم که 3 نسل قبل از ما اینقدر متمول

 نبودند و در بدترین شرایط سیاسی انقلاب و جنگ به سرمیبردند اما هیچکدومشون به خاطر نداشتن پول

 و سیاست و غیره به هیچگونه فسادی کشیده نمیشدند.نمیگم که اصلا نبوده. آدمای عجیب و غریب

همیشه و همه جا هستند اما قبلا به مراتب کمتر بودند و وقتی درمورد یکیشون میشنیدیم همه با تعجب

 حرفش رو میزدند اما حالا وقتی که میگن فلان گمرکی رو با 1.5 میلیارد تومان رشوه دستگیر کردن که

20 میلیارد تومان به اقتصاد و جامعه ضرر زده کسی حتی نمیخواد بدونه که طرف کی بوده در حالی که

همین آدم در چین فورا معرفی و اعدام میشه!!! همون چینی که اقتصاد دنیا رو ریخته به هم. 

 
پس چقدر خوبه همه ما از خودمون و خونه هامون شروع کنیم و هویت خودمون رو به یاد بیاریم.  

     

+ نوشته شده در  89/04/28ساعت 22:45  توسط مرجان  | 

 

 

راست میگن که تنهائی فقط مال خداست. روزای آخر هفته هیچوقت تلفنهای من زنگ نمیخوره و

 هیچکس هم در خونه رو نمیزنه اینه که اینروزا تنها بودنم رو بیشتر احساس میکنم. واسه همه کسانی

 که دوست دارن تنها باشن میگم که تنهائی فقط برای مدت کوتاهی لذت بخشه!!! بعدش مصیبته

 مخصوصا اگر بیکار هم باشی!!

 

 جاتون خالی هفته پیش خانوم همسایه از من دعوت کرد تا باهاشون برم باغ. همین چند تا باغ بالاتر از

 کوچه خودمون بود. اولش دیدم همه خانومهای سن بالا بودن اما یه نیم ساعتی که گذشت دیدم ای بابا

 ما کجا و این بندگان خدا کجا!!! یکی ضربش رو آورد و دمی گرفتند و شروع کردند به زدن و رقصیدن و آواز

 خوندن. هیچکس از غصه هاش و مشکلاتش حرفی نمیزد انگار اومده بودن توی یه کره دیگه!!! فقط حال

 کردن. همونجا داشتم فکر میکردم اگر یه مشت جووون اونجا بودن فقط یه آهنگ جیغ جیغو میگذاشتند و

 یه کم خودشون تکون میدادند و بعد میرفتند توی فاز فلسفی!!! و غمهاشون و مشکلاتشون و جامعه و

 دولت و خلاصه همه چی به جز شادمانی!!!  یادشون میومد دلشون میگرفت و ترجیح میدادن برگردند

 خونه هاشون یا در واقع لونه هاشون! خلاصه جاتون خالی اما دلم میخواست هم سن اونا بودم تا توی

 همه برنامه هاشون میرفتم و کلی حال میکردم و تنهائی فراموشم میشد.

 

 

+ نوشته شده در  89/04/18ساعت 17:17  توسط مرجان  |