
همه اش تقصیر این آقا محسن شده که من رو قرنی پس از یلدا به بازی دعوت کرده!!!
۱ـتنبل نیستم. زودرنج نیستم. به کسی کاری ندارم اما وای به حالش اگه کسی دیگه زیادی پرروئی
کنه!!! مخصوصا اگه به مامانم بی احترامی کنه یا اذیتش کنه!!! زیادی منطقی و قانونی هستم!!! خیلی
جاها باعث صرف انرژی زیاد شده!! اهل آرایش کردن نیستم!!! دوست پسر ندارم!!!
خیلی ها واسه
این قضیه به من میخندن!!! اگه داداشام رو بدن دستم تکه بزرگه مطمئنا چرخ شده گوششونه!!!
همیشه در حال خندیدنم. از دروغ گفتن متنفرم اگه دروغ هم بگم همون موقع از بس میخندم لو میرم!!!
۲ـ از مارمولک بدم میاد. اگه عصبانی باشم از ارتفاع میترسم. راه که میرم به در و دیوار میخورم .
و
مامانم اعتقاد داره که من مثل لاتها رانندگی میکنم!!! میگه سرعت که میری!!! یه دستی که میرونی!!!
مثل ... هی خط عوض میکنی!!! نمیدونم چرا گواهینامه ات رو نمیگیرن!!!
داشته باشید یه مامان این
مدلی دیگه دشمن گواهینامه نمیخواید!!!
بارون رو دوست دارم و از هیچی متنفر نیستم!
۳- آرتروز زانو دارم که بهانه خوبی شده واسه راه نرفتن!!!
و مرض دارم که هی برم سر یخچال!!
۴ـ ترشی هام حرف نداره، آشپز خوبی هم هستم! عاشق کلم پلو هستم.
دیوانه شکلاتم و کتاب و
عروسک و قهوه!!! و اینتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرنت و فیلم( نه از نوع ایرانی قدیمی!!!) و اس ام اس
بازی!!!
مخصوصا ساعت ۱ شب به بعد به جهت مزاحمت!!! مخصوصا یکی از دوستانم که دادستانه!!!
از کله پاچه و میگو متنفرم !!! حاضرم غذا نخورم اما میوه و بستنی قحطی نیاد!!!
۵ ـ عاشق دوستانم هستم
و اینکه به اونا کادو بدم و ازشون کادو بگیرم!
واسه دوستام دیر و زود
داره اما سوخت و سوز نداره!!!
اینم از من. نمیدونم همه چیز رو نوشته ام یا نه!!! اما میدونم که هیچوقت چیزی برای پنهان کردن ندارم!
در ضمن یه دوستی در مورد من پرسیده بود. من مرجان، ۳۴ سالمه، بندرعباس متولد شده و بیشتر
عمرم رو در هرمزگان زندگی کردم و الان که شیراز هستم آرزوی برگشتن به بندرعباس رو دارم.
میکروبیولوژی خوندم اما اگه دستم بیاد ترجمه میکنم. همین!!! اگه شما چیزی از من میدونید که خودم
نمیدونم خوشحال میشم بدونم.
گمونم واسه دعوت دوستان برای بازی یه کم دیره!!! بنابراین هر کی دوست داره همین جا از خودش بگه!
سال نو بر همه مبارک باشه امید اینکه هر روزمون شروعی از یک سال خوب و پر برکت باشه. 
