عشق بازی به روش قدیمی ها!!!

به همين آسانی
عشق بازی به همين آسانی است...
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زيبای خزان با روحی
نيش زنبور عسل با نوشی

کار همواره باران با دشت
برف با قله کوه
رود با ريشه بيد
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه ای با آهو
برکه ای با مهتاب
و نسيمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبيعت با ما

عشق بازی به همين آسانی است...
شاعری با کلمات شيرين
دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب يلدای کسی با شمعی
و دل آرام و تسلا
و مسيحای کسی يا جمعی

عشق بازی به همين آسانی است...
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حراج کنی
رنجها را تخفيف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپيچی همه را لای حرير احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتريهايت را با خود ببری تا لبخند

عشق بازی به همين آسانی است...
هرکه با پيش سلامی در اول صبح
هر که با پوزش و پيغامی با رهگذری
هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظه کار
عرضه سالم کالايی ارزان به همه
لقمه نان گوارايی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری يک خاطر خوش تا فردا
در رکوعی و سجودی با نيت شکر
عشق بازی به همين آسانی است...

مجتبی کاشانی پاريس بهار ۸۱

کیش ، نه !!! همون کیش و مات!

گفتم حرفش حرف نیست گوش ندید! گفتند نه آدم درستیه! گفتم اینم میشه مثل فلانی!!!!!

گفتند نه گفتم پس یکی دو ماهی صبر کنید گفتند نه!!!

حالا بعد از ۵ ماه میگه: شرمنده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کار خودمون هم تعطیل شده!!!( آی تینتریول!!!)

گفتند هر چی ما گفتیم بریم دنبال یه کار دیگه! شما گفتی نه خیالتون راحت باشه!!!  گفت نه دیگه نشد!

گفتم دیدید من میدونستم نمیشه فقط این ۵ ماه من علاف شدم و کلی موقعیت خوب از کفم رفت! خلاصه کیش که نشد! کیش و مات شدم!!!

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

آخه پدر آمرزیده چرا وقتی نمیتونی کاری رو انجام بدی قول بیخود میدی!؟ کسی که مجبورت نکرده بود! حالا باید از فردا دنبال کار باشم! فراگیر پیام نور هم فقط تهران میشد!

هیچی!!!

خسته ام!

یه ذره کیک!!!

یه ذره دیگه کیک بخورم میمیرم!

اگه نخورم هم میمیرم!

پس یه ذره دیگه میخورم

گور بابای دنیا!

وای که چه حالی میده!

پارا المپیک

روز پارالمپیک  رو در همه سال به خاطر داشته باشیم و محبتمون رو نثار کسانی بکنیم که میتونستند بهترین دوستان ما و یا نزدیکان ما باشند!