تو ، من ...

تو نبودی
دو زانو در برابرت نشستم
چهره ات را نگاه کردم
با چشمان بسته
تو نبودی،
حرف زدم،حرف زدم،حرف زدم،
اما نتوانستم دهن باز کنم
تو نبودی
با دستهايم تو را لمس کردم
دستهايم روی صورتم بود!!!
ناظم حکمت
************************************
میپرسید دزده چی شد؟؟ هیچی زندان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اما هنوز جای طلاها رو نگفته!
خیلی بعدا نوشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! :
به اینجا هم سر بزنید و همه اطلاعات شیراز رو بگیرید با عکسهای قشنگ! مخصوصا باغ جهان نما که من
خیلی دوستش دارم!
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۴/۱۰ ساعت 15:32 توسط مرجان
|