تا اطلاع ثانوی...

 

نمیدونم چی بگم. فقط بگم که نمیدونم اطلاع ثانوی ایندفعه کی میشه. مامان بستری شد بیمارستان.

 

بعدا خاطرات این روزا رو میگم براتون. کلی چیزای جالب دیدم توی این چند روزه. اما معلوم نیست که کی

 

مامانم مرخص بشه. پس تا اطلاع ثانوی التماس دعا.

 

سکوت من ...

 

 

 

وقتی مناجات میکنی فریاد نزن! من برای شنیدن تو، به فریاد تو نیاز ندارم!! اما تو برای شنیدن من، به

 

سکوت نیاز داری!

 

 

بالاخره امروز کیدی رسید به دستم. البته به زحمت و لطف سیاورشن عزیز که مقالات و مصاحبه هاش

 

توی این ماهنامه واقعا جالب بود. کیدی رسید و من هم خوشحال شدم و هم افسوس خوردم! اینکه

 

بالاخره یه همچین ماهنامه ای منتشر بشه که موسیقی هرمزگان رو اول به خود هرمزگانی ها و بعد هم

 

به بقیه بشناسونه منو کلی خوشحال کرد. اما دیدن عکسها و خوندن حرفهای ناصر قلبم رو به درد آورد.

 

شراره میگفت که ناصر رو توی قطعه هنرمندان به خاک سپردند. و او تنها اونجاست و من در تعجب که پس

 

بقیه کسانی که توی این مدت از دنیا رفتند و سیاورشن می نوشت کجا به خاک سپرده شدند.

 

 

 چه کنم که دلم هر روز با بندرعباس و مردمش هست و چه کنم که دلم تنگه ولی هیچ کاری نمیتونم

 

انجام بدم. دلم حتی برای خودمم تنگه!!! دلم برای زندگی کردن هم تنگه!!! فقط میدونم که جای من

 

اینجائی نیست که هستم!!!

 

 

....

 

 

 

و دیگر هیچ...